اسكندر بيگ تركمان

927

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

رحل اقامت انداخته در سايهء معدلت و رأفت شاهانه روزگار گذرانيده از حوادث دوران و فتن و فتورى كه لازم حكام زمان است بر كران باشد هلو خان را در آنوقت سنين عمر از هشتاد تجاوز نموده در عشر نود بود اما از صورت حالش معلوم نميگشت كه زياده از هفتاد سال عمر داشته باشد . سانحه ديگر آمدن جنود اوزبك بخراسان و محاربه نمودن محراب خان حاكم مرو با اوزبكيه حصار شادمان و ظفر يافتن بايشان شرح واقعه آنكه در اواخر پائيز و اوايل زمستان اين سال امام قليخان اوزبك والى ماوراء النهر موازى سى هزار كس از جنود بخارا بسركردگى ندر طغاى ديوان بيگى باشى بتاخت خراسان فرستاد و ايشان از آمويه عبور كرده بحدود مرو آمدند و از آنجا بابيورد آمده از راه در جز تا حدود نيشابور تاخت كرده از عبور ايشان مضرت و آسيب بسيار به جماعت بيات و چمشكزك و غيرهم رسيد ارادهء تاخت مشهد مقدس داشته‌اند كه خبر محاربه محرابخان با لشكر حصار بايشان رسيد و خوف و هراس به آن گروه مستولى گشته تاب توقف نياورده در كمال سراسيمگى و اضطرار راه مراجعت پيش گرفتند و كيفيت محاربه مذكور برين نهج است كه موازى يكهزار و پانصد نفر بهادر نامدار اوزبكيه حصار شادمان كه بمرافقت ديوان بيگى مذكور مأمور بوده‌اند متعاقب او ميآمده‌اند كه بلشكر ملحق گردند سردار آنگروه تولك بهادر و دوستم ميرزا بود چون از مرو گذشته دو سه فرسخ راه قطع نمودند محراب خان از گذشتن ايشان خبر يافته با يكهزار نفر جوانان كارآمدنى قزلباش و تفنگچيان قدرانداز از قلعه بيرون آمده بر سر آن گروه رفت چون طليعه لشكر قزلباش نمايان شد اوزبكيه فرود آمده خيمها در يكديگر كشيده بودند پيش اردوى خود را چپر كرده اسبان خود را پناه خود كرده پياده بجنك مشغول گشتند محراب خان چون معلوم كرد كه اوزبكيه بمقابله درنيامده اسبها را حصار خود ساخته پياده جنك مينمايند تفنگچيان خود را پيش انداخته مقرر كرد كه اسبها را بتفنگ زده ايشان را بىاسب كنند تفنگچيان حسب الفرموده عمل نموده از آسيب گلوله تفنگ اسب بسيار سقط شده جمعى كثير از بهادران اوزبك راه عدم پيمودند ضعف و سستى به حال آن طايفه راه يافت بعد از ظهور عجز و علامت انكسار غازيان هجوم نموده بيكبار حمله آوردند اوزبكيه تاب صدمهء قزلباش نياورده بجانب اسبهاى خود دويدند كه شايد سوار شده راه فرار پيمايند بعضى سوار شده بعضى ديگر فرصت نيافتند لحظهء پياده جنگى كرده به قدر قدرت و توان دست و پائى زدند و شكست عظيم يافته تا موازى پانصد نفر بقتل درآمده دويست و پنجاه نفر دستگير شدند تولك بهادر و دوستم ميرزا هر دو گرفتار شدند بقية السيف پياده و سوار روى بصحرا نهادند محراب خان جمعى از غازيان را بتعاقب گريختگان مقرر كرد تولك بهادر و دوستم ميرزا هر دو بتضرع درآمده خان را بسر مبارك حضرت شاه قسم دادند و التماس نمودند كه چون الله سبحانه و تعالى خانرا فتح و ظفر كرامت كرد بتصدق فرق مبارك اشرف از خون بقية السيف درگذشته دست از تعاقب منهزمان باز دارد محراب خان حسب الالتماس ايشان بشكرانهء اين موهبت عظمى از عزيمت تعاقب درگذشت و زيادهء ازين در خارج قلعه بودن را صلاح ندانسته مراجعت [ 654 ] نمود و حقايق احوال بعرض عاكفان سدهء جلال رسانيده ده نفر از گرفتاران را كه اسم و رسمى داشتند با سرداران بدرگاه جهان پناه فرستاده تتمه بياساء رسيدند رستم محمد خان ابن ولى محمد خان كه در هرات بود كس به خدمت اشرف فرستاده التماس اطلاق اميران نمود حضرت